<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دیالکتیک</title>
	<atom:link href="http://dialectic.rahiberahai.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://dialectic.rahiberahai.com</link>
	<description>سایتی  شخصی  که سعی  میکند نگاهی دیگرگونه داشته باشد به فرهنگ و فلسفه و تاریخ و جامعه  خود و مشتمل بر چهار بخش است: نقد(نقد ادبی و سینمایی)، دیالکتیک ( بسط گفتمان فلسفی و فکری) و نوا (شعر ) و راهی به رهایی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 11 Jul 2010 00:02:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>دیالکتیک فهم  !</title>
		<link>http://dialectic.rahiberahai.com/?p=26</link>
		<comments>http://dialectic.rahiberahai.com/?p=26#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 00:02:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نوا بامدادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف های با ساقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[ابوذر]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات و فلسفه درگفتگو اثر گادامر]]></category>
		<category><![CDATA[اشارت]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[اکتسابی]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان]]></category>
		<category><![CDATA[باب]]></category>
		<category><![CDATA[بازار]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت]]></category>
		<category><![CDATA[تصویر]]></category>
		<category><![CDATA[تضاد]]></category>
		<category><![CDATA[تفسیر]]></category>
		<category><![CDATA[حقیقت]]></category>
		<category><![CDATA[درک]]></category>
		<category><![CDATA[دهخدا]]></category>
		<category><![CDATA[دیالکتیک]]></category>
		<category><![CDATA[ذات]]></category>
		<category><![CDATA[ذاتی]]></category>
		<category><![CDATA[روشن نگری]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان]]></category>
		<category><![CDATA[سیطره]]></category>
		<category><![CDATA[شهود]]></category>
		<category><![CDATA[عبور]]></category>
		<category><![CDATA[عقل]]></category>
		<category><![CDATA[فطری]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فهم]]></category>
		<category><![CDATA[فکر]]></category>
		<category><![CDATA[قرون وسطی]]></category>
		<category><![CDATA[قوه عقلیه]]></category>
		<category><![CDATA[متن]]></category>
		<category><![CDATA[مصداق]]></category>
		<category><![CDATA[مصلحانه]]></category>
		<category><![CDATA[مصند]]></category>
		<category><![CDATA[مناقشه]]></category>
		<category><![CDATA[نبی رحمان]]></category>
		<category><![CDATA[نوا بامدادی]]></category>
		<category><![CDATA[واژه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[کافر]]></category>
		<category><![CDATA[کانت]]></category>
		<category><![CDATA[کلمات]]></category>
		<category><![CDATA[گادامر]]></category>
		<category><![CDATA[گفتمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dialectic.rahiberahai.com/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[بازارچه ای در اتاقم هست دست فروشها ی بیشماری در آن بساط دارند کلماتشان را میفروشند بیچاره ها  زن و بچه های گرسنه زیاد  دارند !!! این  تصویر حجره من است در بازار ؛ موضوعی را که اینجا میخواهم به مناقشه  بکشم    چیزیست  که  تمام تخته های تنم را مثل موریانه میخورد ،       فهم آری  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 dir="rtl">بازارچه ای در اتاقم هست<br />
دست فروشها ی بیشماری در آن بساط دارند<br />
کلماتشان را میفروشند<br />
بیچاره ها  زن و بچه های گرسنه<br />
زیاد  دارند !!!</p>
<p>این  تصویر حجره من است در بازار ؛<br />
<a href="http://dialectic.rahiberahai.com/wp-content/uploads/2010/07/Image053.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-27" title="Image053" src="http://dialectic.rahiberahai.com/wp-content/uploads/2010/07/Image053-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>موضوعی را که اینجا میخواهم به مناقشه  بکشم    چیزیست  که  تمام تخته های تنم را مثل موریانه میخورد ،       فهم<br />
آری  فهم  ،  دانسته ای که گاهی  بذات و گاهی  به خوانش  در  ذهن رشد میابد و  نگاه آدمی را  بسط  می بخشد .<br />
میخواستم  این مطلب  گذرگاهی  شود برای   پی بردن به  روشنفکر چیست ؟ و کار  او  چیست ؟<br />
اما دیدم اگر  یک به یک و در گذر  این عبور پی در پی     به پایه های  آن اشارت بریم بهتر باشد  و چه پایه ای استوار تر از فهم  برای  بنای  روشنفکری .</p>
<p>از  نگاه واژه شناسانه   فهم نیز  چونان  روشنفکری  مصداق های متواتر  و گاه متضادی دارد و هر  پس و پیش بندی به آن معنای  مجزای از آن  پرورانده است . از مصادیق رایج و کاربردی آن کج فهم ، بی فهم ، سبک فهم ، تنگ فهم ،خوش فهم ، شیر فهم ، عوام فهم ، نکته فهم ،<br />
فهم را دهخدای  شهرمان  قوه دریافت معنا کرده است و  آن را به نوعی دانای  خوانده  است .<br />
حال  این قوه فهم این دانای  از  کدام  چشمه  جاری  میشود و چرا کسی  را  با فهم و کسی را بی فهم میدانند .؟<br />
بحث  اکتسابی  بودن یا  فطری بودن این  قوه دریافت   را باید شاید از  منظر  بزرگی  نگاه کرد  ؛<br />
گاهی  فهم را همان  نگاه عقل محورانه  میپندارند  که  کسی  که تکیه اش  بر عقل  است   فهم را ارجح  دانسته و  توانسته با دانش  و  گسترش  دانسته های  خود  فهم خویش را بالاتر بنشاند و نیک تر  ببیند ، بفهمد و  استنباط بیاورد. در  قرون وسطی  و بحثهای  طولانی  من باب  تقدم و تاخر ایمان  و فهم ،  بارها  اشاره شده است  و گاهی  فیلسوفانی  که  نشانه های  آسمانی  را نشان میدهند و اشارت دارند   نیز  مهر تایید زده اند که   ایمان بر فهم و دین بر عقل تقدم دارد و  حال  من مدام در این مجادله هستم که  آیا فهم  همان  قوه  عقلیه است یا نه  ؟  و  اگر  فهم چیزی فرای عقل است  آیا  نمیتواند در مقیاس  ایمان ورزیدن   تاثیر بگذارد .<br />
سخنی  از نبی رحمان است  که میفرماید :  آنچه که سلمان بر او آگاه است اگر ابوذر میدانست  کافر میگشت .<br />
آیا  این  سخن اشارت بر  همان  فهم دارد یا  نه  ؟<br />
سوالهای  من باب  این بحث  بیشمار است  و  پاسخ با مجادله  فکری  و گسترش  عمق نگاه  به دست می آید و بس .<br />
پدیدار شناسی  فهم  نگاهمان را بدانجا  سوق میدهد که  فهم  زادگاهی  بسیار  درونی دارد و بسیار فطری است تا اکتسابی  هر چن  گاهی  این  گفتمان متضاد خویش را نیز می یابد .<br />
زین سان که که انسان  گاهی  از بدو زایش  به  اشیائ از منظرهای متقاوت و درونی تر  مینگرد . او نیاموخته بلکه  خود به ذات اینگونه  نگاه عمق داری را دارد . هر چه  عمق در نگاه و زاویه درک  بالاتر باشد  فهم  بر مصندی بالاتر مینشیند.  این فهم حاصل ژن هایست که ذات  فرد را  تشکیل داده اند .</p>
<p>گادامر دربخشی از   کتاب  ، ادبیات و فلسفه در گفتگو ، به دنبال این است که رابطه ما با فهم چیست و برای پاسخ به این پرسش هستی شناسی فهم را پیش می کشد و در ادامه می گوید فهم چیزی جدا از ما نیست. اگر بتوانیم نسبت وجودی خود را با هستی پیدا کنیم و در برابر هستی و وجود گشوده باشیم این فهم خودبخود برای ما ایجاد می شود.<br />
کانت جسورانه  چنین میگوید :<br />
(( روشنگری، خروج آدمی است از نابالغیِ به تفسیرِ خویشتن خود. و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری ))<br />
حرف از فهم  گاهی  فهم بسیار میخواهد که من از آن بی بهره ام .<br />
گاهی  دیالکتیک این فهم نو بنیاد چنان در هم آمیخته و شمشیر بر هم کشیده است که  برداشت درست را میان این کارزار  سخت می نمایاند .<br />
فهم  گاهی بیکرانه است و گاهی  چنان  دست یافتنی  و آموختنی که در درکش وا می مانیم  . دست یابی  به حقیقت  فهم  زوایای  از  سیطره  روح بر جسم را نمایان میسازد  . فهم  گاهی  بسیار  وابسته به دانسته ها و تاریخ و گذشته است .<br />
در زوایای  بهره  بردن از آموخته های ماست که زوایای  پنهان  وقایع برای ما هویدا میشود و میتوانیم  چند بعدی  بنگریم و چند بعدی  فکر کنیم . گاهی  هست که دانستن جمله ای  کوهی را که تا کنون نمی دیده ایم  پیدا میشود و گاهی  هم هست  که فهم یک کتاب ما را به فهم  جلد و پوسته  وورقهای آن  هم نمیبرد .<br />
فهم ادمی  گاهی نیز دستیافته  گذر گذشته و حال  و استمرار و تکرار او در آینده است که تقویت میشود و پیوندی  عمیق  با درک و شهود میابد .<br />
روشنگری  نیاز به  فهم  فعال دارد  و روشنفکری نیاز  شدید تر بدان .  زیرا  با قوه دریافت است که میتوان دریافت  حوادث  آبشخور کدام   واقعه اند و  درد ها  نتیجه کدام  نادانی و خسران .<br />
سطری در کتابی هست  که فریادی  لرزان میکشد :</h3>
<h3 dir="rtl">دلیر باش در به‌کار گرفتن فهم خویش ! این است شعار روشن نگری .  (۱)<br />
این جسارت  این  دلیری در قضاوت  و برداست از محیط و متن و  انسان ها میتواند همان فهم ذاتی باشد  یا نه میتواند همان  فهم اکتسابی  باشد که آموخته و درونی شده است اما بیکار است و خفته  و باید  نمادی از بصیرت   زنده و برداشتی  مصلحانه باشد .<br />
هر چند من هنوز نمیدانم  این در کدام جایگاه  جلوه حقیقی تری دارد .<br />
همین<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
(۱) :   روشن نگری چیست؟ گرد آورنده: ارهارد بار، ترجمه سیروس آرین‌پور</p>
<p>پی نوشت :  معذرت اگر  نوشتار گاهی  سر  ستیز دارد با  حجم اندک  کلماتم .   این روزها باید با همه چیز  برای  بیرون رفتن از درون خویش جنگید حتی   با این سطور  کم حرف  ، ساکت و  خموش .</h3>
<img width="6" height="5" src="http://dialectic.rahiberahai.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=26" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dialectic.rahiberahai.com/?feed=rss2&amp;p=26</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3844</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باید واژه را تولد بخشید !!!</title>
		<link>http://dialectic.rahiberahai.com/?p=16</link>
		<comments>http://dialectic.rahiberahai.com/?p=16#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 14:58:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>نوا بامدادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف های با ساقه ها]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[انسان]]></category>
		<category><![CDATA[تناقض]]></category>
		<category><![CDATA[حرف]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[خود باوری]]></category>
		<category><![CDATA[دیالکتیک]]></category>
		<category><![CDATA[روزنه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[علوم اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فهم]]></category>
		<category><![CDATA[قرن]]></category>
		<category><![CDATA[واژه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dialectic.rahiberahai.com/?p=16</guid>
		<description><![CDATA[دشوارترین چالش قرنی که در پیش داریم ، هم در ساحت علوم اجتماعی و هم در ساحت سیاست ، فهم دیگری است . ( چارلز تی لر ) . . قراریست با خودم که اینجا با تو و دیگرانی که مثل تواند   حرفهای  دیگری بزنم . حرفهای  از  علوم انسانی  جای  که  هر روز دایره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: right;">دشوارترین چالش قرنی که در پیش داریم ،<br />
هم در ساحت علوم اجتماعی<br />
و هم در ساحت سیاست ، فهم دیگری است .<br />
( چارلز تی لر )<br />
.<br />
.</p>
<p>قراریست با خودم که اینجا با تو و دیگرانی که مثل تواند   حرفهای  دیگری بزنم .<br />
حرفهای  از  علوم انسانی  جای  که  هر روز دایره ای  قرمز و معنا دار  در حال احاطه اش است .<br />
موضوع ساده  این گفتگو های من و تو  شناخت  بهتر از دیگرانیست که به غیر ما می اندیشند و متفاوت از ما  رفتار میکنند .<br />
زندگی  تناقض عمل و حرف و نوشتار است و جمع این تناقض ها ست که زیبای  هماهنگی را دو صد چندان  می کند .نقش  گفتگو و  تصویر مکالمات  صادقانه بدون هیچ تمارض و ملاحضه   احساسی و حکومتی  چنان  مخدوش شده است<br />
که گویا باید از ابتدا تمرین  خود باوری و  دیگر باوری کرد و برای  تللو یک  روزنه امید  یکدیگر  را بهتر شناخت .</p>
<p>رنج  نفهمیدن دیگری  آنچنان  سنگین است که قلب  هر   نادانی  را به لرزه وا میدارد و تپشهای  حرفها  را سرعت میبخشد .<br />
دنیای جدید با چنان  سرعتی  دارد تمام  رد پاها را پاک میکند که  هیچ  فرصت تاملی  نمیگذارد .<br />
حال  ما نیز  خود را رها کرده ایم و در  راهی  که  میکشانندمان  هیچ  نمیاندیشیم  .<br />
هرگز  نمیخواهم این مفهوم را برسانم  که سد شدن  بر  تمام وقایع تند باد گونه خوب است  خیر<br />
بلکه  میخواهم  دستمان را به پارو عادت دهیم و دلمان را از  دریا پر کنیم<br />
و  خود مسیر  خود را در این  سیلاب  بجویم  و مقصد را خود   اسکله کنیم و پهلو بگیریم .<br />
این است  که  نام فرنگی  دیالکتیک  را برگزیدیم تا  جهانی  مستقل  از این واژه های  رنگ باخته  بجویم  .<br />
باید  واژه ها را دوباره تولد بخشید<br />
و انسان را دوباره واژه .<br />
همین<br />
نوا بامدادی</h3>
<img width="6" height="5" src="http://dialectic.rahiberahai.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=16" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dialectic.rahiberahai.com/?feed=rss2&amp;p=16</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5779</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

